عموما آسفالت شدن خوب است ! به ویژه اگر در کنار بوی آزار دهنده و رنگ نکبت بار آن سر و صدای زیادی تا شعاع کره ی زمین به گوش برسد.
آسفالت می تواند دو حالت داشته باشد:"آسفالت ریخته شود" یا "بر روی آسفالت ریخته شوی"! البته می توان مانند رابطه مسبوق به باستان "مرغ و تخم مرغ" به آسفالت نگاه کرد.
می گویند آسفالت شدن دماوند بیش از آسفالت شدن مردم ایران دل خبرگزاری های مستقلی چون ایسنا و مهر، ایرن ، سبزپرس و.... را به درد آورد.
این خبرگزاری ها که چندان علاقه ای به اخبار "آسفالت شدن" ندارند، خلاء کاری خود را با اخبار "آسفالت کردن" دماوند جبران کرده و برای آن توجیه خوبی هم دارند.
این خبرگزاری ها اگر چه همچون رسانه های دیگر در گروه آسفالت کننده های ایران و ایرانیان قرار نگرفتند،اما کمتر از آسفالتچی ها نقشی نمی توان متوجه آنها کرد. برای این سوگند خوردگان به قلم زیست انسان هایی که آسفالت می شدند بسیار بی اهمیت تر از آسفالت کردن طبیعت بود!
آنها همچون بسیاری کوهنوردان ایران اهمیت کارهای سمبلیک را به مراتب بیش از کارهای واقعی می دانند. از همین روی وقتی سمبل ایران و ایرانی آسفالت می شود بیشتر از آسفالت شدن خود مردم ایران واکنش نشان می دهند.
در نگاه منطقی به کارکرد این رسانه ها باید حق به جانب آنها داد! چرا که سمبل و رابطه اش با کار فرهنگی بیشتر است تا واقعیت های اجتماع . در نگاه اینان محیط زیست انسانی بسیار مهم تر از خود انسان است.
کوهنوردان هم در ایران از سال های دور و نزدیک " سمبل گرایی رویا گونه " را بیش از "کارهای موثر و راه های نو" مورد توجه قرار داده اند.
در نگاه به واکنش های کوه نوردان ایران به آسفالت شدن و آسفالت کردن نکات بسیاری برای اثبات این ادعا می توان دید.
در تمام این سال ها که ارتباطات نوین امکان مباحثه ، مجادله ، مبادله و.... سریع تر و آسان تر را در اختیار ما گذاشته همواره بر عملگرایی و دوری از تخیل و غوطور شدن در سمبلیسم تاکید داشته و دارم. امری که همواره انگ تند روی کمترین دست آوردش بوده.
این نماد ها و نمادین بودن مارا اساسی {...} است. تا جایی که پیشتازان و تعمیق دهندگان تخریب دماوند اینک "پیراهن خون آلود آرش" را یافته و در رسانه های آسفالت کننده ی مردم ! وا دماوندنا( ای وای دماوند ما ) سر می دهند.
همین ماتم زدگان آسفالت شدن دماوند که عاشقان طبیعت ایران را برای اعتراض به فجایع تخریب کوهستان ها توسط خود ِ خودشان به سخره گرفته بودند و اینک فریاد وا دماوندنا!! ی ایشان جهانی را متوجه جنایت 7 کیلومتری رخ داده در ایران کرده؛ پیش از این داستانِ جعل مدرک کوهنوردی را علم کردند تا شاید بتوانند ظاهری مظلوم از خود بنمایانند و خود را از جنایت مدرک سازی و مدرک گرایی رقم زده در کوه نوردی مبرا نشان دهند.
مدارک کوهنوردان از صعود به قلل دست چهارم و پنجم آسیای میانه،کُردانیسم در کوه نوردی نیست بلکه دیپلم های قهرمانی در مسابقات آسیایی سنگ نوردی و... که به امضاء مقامات ارشد کوه نوردی و سازمان ورزش کشور صادر و ادامه ی تحصیل به واسطه ی آن مدارک جعلی ممکن شده،قرابتی با ایسم ادعایی ایشان دارد. موضوعی که همچون همه ی کوه نوردی های پوشالی در ایام آسفالت شدن مردم، برایم اهمیتی نداشت و در قبال شانتاژهای رسانه ای و خبرهای شارژی سکوت کردم.
نکته ی بسیار مهم در این میان نگرانی از طبیعت نیست و این مویه ها نه به خاطر دماوند که به خاطر حضور رقیبی بس قدرتمند و البته هار در بازار انحصاری دماوندی دارد که سال هاست برای آن نقشه ها کشیده و سرمایه ها در آب نمک خوابنده بودند.
اختلافات آشکار در کمیته ی طبیعت گردی اگر چه از اخبار منتشره مشهود بود اما به این مرحله نرسیده بود که به یک باره از سوی سازمان گردشگری یورشی برق آسا به قلمرو مدعی کوه نوردی کشور صورت گیرد.
رحیم مشایی پس از اطمینان از چهار سال پیش روی، دو روزی قبل از اعلام همگانی ارتقاء به جایگاه معاون اولی گوشه چشم خود را به نشانه ی آغاز حمله به منطقه بر هم گذاشت تا آشفتگی و سردرگمی اردوگاه کوه نوردان ایران و بیش از هر زمان دیگر هویدا شود.
همه ی این ها باز می گردد به خواب آلودگی ، رویا زدگی ، خود بزرگ بینی و ادعا گرایی حاکم بر کوه نوردی ایران امروز. کوهنوردانی که در کوه شجاع ترین و مبارزترین افراد بشر می شوند گویا اینک از شهوت صعودی ، یا نشستی و تجمعی نمی توانند چشم پوشی کنند.
این "دُن کیشوت" های بی برو برگرد ما به اندازه ورزشکارانی که همیشه از سوی آنها به لمپن(فوتبالیست ها) یا بورژوا(تنیسورها) بودن متهم می شدند ، برای تمام تاریخ عقب افتادند. عقب ماندنی که هرگز جبران نخواهد شد.